یادداشت ۱۸۶

این یادداشت بزن????????????
۹روز پیش​ جمعه رفتم مسجد، در قاعدتا اون موقع بسته بود، استاد فلانی پشت در بود درُ باز کرد گفت علیرضا کو؟ با هم نیومدید؟ گفتم نه(دوستای هفت‌ساله ایم که مسیر مشترکُ با هم نمیریم). چندی گذشت رفتیم بالا. تلفن استاد فلانی زنگ خورد ینی در بسته شده و مابقی پشت درن. بلند شدم برم درُ باز کنم علیرضا گفت در باز نبود؟ به نشونه نمیدونم متوقف شدم استاد فلانی گفت در بسته‌ست. تا تکلیف ما روشن شه علافین پشت در علاف شدن.
همه بودن جز یه نفر. موضiiiوع اصلی ما این بود که چرا بچه‌ها میرن و چطور بچه‌ها رو جذب جلسه قرآنمون کنیم؟ حضار یکی یکی اظهار نظر کردن تا اینکه نوبت مهدی رسید. هر نظری که می‌داد استاد فلانی اندر رد نظرش نظر جدید می‌داد. این تکرار شد تا نوبت خود استاد فلانی هم رسید. بچه‌ها شمشیر کلام از غلاف بیرون کشیدن که جواب سازهای مخالفُ بدن.
بحث گرم شد. این بین علیرضا فعالیت بیشتری داشت و مخالفت‌های بیشتری می‌نواخت، ایده‌های بیشتری می‌داد، ایده جلسه سرگروه‌ها هم از علیرضا بود. آخه معمولا ۵،۶نفریم ولی هفته قبل همه بودن جز یه نفر. از همین روها می‌گفتن علیرضا کچل کرده مغزش راه افتاده.
بعنوان یه مجسمه اونجا نبودم که صاف بشینم و با فاز پوکر گاهی لبخند بزنم، نظری هم دادم ۲تا نظر دادم که خب یکیش سخت‌گیری بیشتر بود، دومی هم. البته دومی تخیلی بود: شکل گروهبندیا رو عوض کنیم، جای سطح تجوید بچه‌ها، ملاکُ فعالیت بذاریم. فعالا یه حلقه و یه مربی سخت‌گیر، خسته‌ها یه حلقه دیگه با مربی سخت‌نگیر. انتظار نداشتم سید یادداشت برداری کنه. گفتن گروه ممتازین بود تعطیل شد. بعلت فن بیان طلاییم???? نیاز به توضیح بیشتر بود که ممتازین نه، سیستم سطح بندی جدید????. البته نظرم خیلی تخیلی بود.
همینه که سید میگه از نو ساختن راحت‌تر از تعمیره... یکی از ایده‌ها هم همین ازنوسازی بود. ایده یی بود که پایه کلاسُ بذاریم رو ترتیل. ینی کسی که میاد جلسات ما بدونه آخرش قراره یه ترتیل زیبا داشته باشه. مربیا تکلیف ترتیل تقلیدی به بچه‌ها بدن. خودم نظر ندادم ولی بعنوان کسی که به شکل وحشی رو ترتیل کار می‌کنه مخالف بودم؛ همینجوریش بچه‌ها خیلی کار نمی‌کنن، ترتیل که خشکه خودم اگه زیاد ترتیل تقلید کنم حنجره‌م رو به تعطیلی میل می‌کنه. خیلیم حال نمی‌کنم خیلی کم، مثلا مشاری العفاسی، احمدالعجمی، پرهیزگار باشه خوبه...
گفته شد بعضی رفتارها جالب نیست. حالا منظور به یه نفر بود که یخورده گاهی اذیت می‌کنه رسمیت هم تو کارش نیست ناراحتم نمیشه اون رفتارها هم عادیه موردی نداره فقط سخت‌گیرانه نگاه کرده بود.
اجلاس سران تموم شد درباره تمرینات ورزشی یخورده ثحبت[هربار اول این شکلی تایپش می‌کنم????] کردیم سید یکی از حرکات تمرین روزانه‌مو زد می‌گفت شکم فعالیت می‌کنه[????] دقتی کردم دیدم سید چطور وزنی روی شکم انداخته بود. از اون روز تمرین روزانه‌م سبک‌تر شد. قبلش وزن بیشتری روی بازوم بود که ضعیفه. محمد اومد اذیت کنه خندیدم(این خنده ینی یخورده درد) محمد طوریکه انگار به موفقیت بزرگی رسیده با خوشحالی گفت ضعف نشون داد????. ینی انقد موقع کتک خوردن آرامش نشون میدم[مثلا خیلی حال نمیده]. بلند شدیم سید شروع کرد به مشت زدن. ۸تیکه رو سفت کردم که راحت مشت از بزرگتر بخورم. سید گفت موقع مشت خوردن هوا رو بده بیرون ضربه کم شه[سید علاوه بر کتک زدن، کتک خوردن اصولیُ هم بلده بریم یاد بگیریم]. همینطور مشت میخوردم تا اینکه یه مشت خطا رفت، خم شدم و طوری خندیدم که یه وجب می‌لزریدم. ولی با اون کتکی که یادداشت بعدی می‌نویسم اینا چیزی نیست مشت خوردن از بزرگترا فقط حال میده یکم قدرت داره.
یه بستنی هم به حساب ۲نفر خوردیم روز خوبی بود برای فلافل دادن به جمع????، حیف دست خالی بودم.
یادداشت بعدی بنظرم دیگه وقت اون مطلبه اگه کم حجم شد خیلی جاش خوبه بنویسم.



منبع: http://havaspart.blogfa.com/